خیلی گفتنتد که چرا من دیر به دیر آپ می کنم . دلیلش رو اینجا واستون میگم . در واقع این پست یک پست معمولی نیست . می خوام تو این پست مظلومیت خودم و همه ی پرسپولیسی ها رو به همه اثبات کنم .
سال پیش من یک اشتباه بزرگ و در واقع بزرگترین اشتباه زندگیم رو کردم و بدون فکر به مدرسه ایی به نام خواجه نصیر الدین طوسی رفتم . من فقط به خاطر تبلیغات دروغین که این مدرسه انجام میداد به این مدرسه رفتم . چون فکر می کردم مدرسه خوبیه . اما متاسفانه بعد از دو هفته که تو این مدرسه بودم متوجه شدم که چه اشتباهی کردم . چون نمی تونستم برگردم به ناچار در همین مدرسه موندم . اما هرچه می گذشت لج بازی های مدیر و معلم راهنما با من بیشتر شد . به نحوی که حتی به راه رفتن من تو مدرسه هم گیر می دادند . چرا پشت موت بلنده ؟ چرا موهات رو سشوار کشیدی ؟ چرا پیراهنت آرم داره ؟ چرا نماز نمی خونی ؟ چرا اینترنت میری ؟ چرا فوتبال بازی می کنی ؟ و در نهایت حرفی که من رو به شدت عصبی کرد چرا پرسپولیسی هستی ؟ وقتی این حرف رو از دهن معلم راهنما شنیدم دیگه نتونستم طاقت بیارم و طوری جوابش رو دادم که تا عمر داره این حرف یادش می مونه . این اولین تعهدی بود که دادم . دومیش مربوط میشد به دعوا با یه استقلالی . قضیش هم این بود که شوخی شوخی رفتم از عقب بهش چسبیدم و اون هم شر رو شروع کرد . پای من رو گرفت و بالا برد . همون جا بود که عصبی شدم و با یه ضربه مشت تو چشمش اون رو رو زمین ولو کردم . خدایی خیلی بد زدم . دست خودم تا یه ماه درد می کرد و نمی تونستم تا کنم . دیگه چه برسه به چشم اون . سومین تعهد من مربوط می شد به فردای بازی برق و استقلال که استقلال به برق سه تا زد . صبح که رفتم مدرسه یه استقلالی یه پرچم استقلال رو آورده بود و یکی دیگشون هم یه لنگ آورده بود . من که به شدت به پرچم استقلال حساسیت دارم . شر کردم . البته بچه ها من رو گرفتند و قضیه تموم شد اما چهار زنگ بعد همین استقلالی پرچم استقلال رو پرت کرد تو صورت من . من پاشدم که پرچم رو پاره کنم بچه ها دست من رو گرفتند و اون هم از فرصت استفاده کرد و یه دونه خوابوند تو گوش من . بچه ها ما رو بردند دفتر . ناظم هم که بدجوری از من عقده داشت . به من گفت : چون تو طرفدار پرسپولیس هستی از مدرسه اخراجی !! وقتی رفتم کارنامه بگیرم به من همچین حرفی زدند و گفتند خداحافظ .
خلاصه اینه که میگم ما پرسپولیسی ها مظلومیم .
توجیه تو کشور ما یک امر عادی ولی در کشورهای پیشرفته اینطور نیست
. وقتی که یک هواپیما در فرانسه سقوط می کند . فردایش وزیر حمل و نقل استعفاء می دهد و خودکشی می کند
. اما تو کشور ما وقتی هواپیما سقوط می کند وزیر حمل ونقل با کمال خونسردی در حالی که دارد به دوربین لبخند می زند می گوید : تقصیره دست فرمون خلبان بوده
که هواپیما سقوط کرده .بعدش هم می گوید : فدای سر امام و رهبر و رئیس جمهور عزیز .![]()
![]()
یک داستان بگم که برای یکی از آشنایامون پیش اومده بود . یکی از فامیل های ما راننده ی لوکو موتیو است . در جریان یکی از سفر هاش یه از جون خود سیر شده ایی میپره جلو قطار
. فک وفامیل اون بنده خدا از این آشنای ما شکایت می کنن . تو دادگاه قاضی سوالی با این مضمون را از این آشنای ما می پرسد : آقای فلانی چرا وقتی دید که اون شخص جلوی قطار پرید فرمون قطار رو کج نکردید ![]()
!!! نمی دونم واقعا اینجور قاضی ها چطوری انتخاب میشن اما به هر حال باید مقام والای این قاضی ها را ارج نهاد …….
پلیس هم داره به ما خدمت می کنه
. با کچل کردن موی پسرهایی که موشون از دو سانتی متر تجاوز کنه
و یا ژل زده باشن . یا پای دخترهایی که مانتوشون رنگی باشه میره تو کیسه سوسک
. حقشونه چون ما همیشه باید سیاه باشیم . بختمون سیاه ، زندگیمون سیاه ، همه چی باید سیاه باشه . ماموران زحمتکش نیروی انتظامی در میادین وای میستن در حالی که در یک طرف کمربندشون باتوم است و طرف دیگر ماشین ریش تراشی
و زحمت می کشن و موهای این بنده خدا ها رو با شماره صفر میزنن . ما باید با این زندگی بسازیم زر نزنیم باید بسازیم کاری نکنیم . ما همینیم همیشه باید تو سری خور باشیم
.همیشه باید به ما زور بگن
. همیشه باید حرف بدون منطق اون ها رو به عنوان حرف منطقی تو ذهنمون حک کنیم .ما همیشه …….
بله دوستان ما هیچوقت برای خودمن زندگی نکردیم ……
